حـــرم دل

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب/تا درین پرده جز اندیشه او نگذارم

درباره ما


کنار مشتی خاک

در دور دست خودم تنها نشسته ام

نوسان ها خاک شد

و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت

شبیه هیچ شده ای!

چهره ات را به سردی خاک بسپار

اوج خودم را گم کرده ام

می ترسم از لحظه بعد واز این دریچه ای که رو به احساسم

گشوده شد

برگی روی فراموشی دستم افتاد:برگ اقاقیا!


********************
********************
نه گندم و نه سیب

آدم فریب نام تو را خورد


از بی شما نام شهیدانت

هابیل را که نام نخستین بود

دیگر

این روزها به یاد نمی آوری

هابیل

نام دیگر من بود

یوسف،برادرم نیز

تنها به جرم تو

چندین هزار سال

زندانی عزیز زلیخا بود

بت ها،الهه ها

و پیکر خدایان را

صورتگران

به نام تو تصویر می کنند

*******
نام تو را

روزی تمام غار نشینان

بر سنگ نوشتند

و سنگ ها از آن روز

جنگل شدند

امروز هم

از کیمیای نام تو

این واژه های خام

در دست های خسته من

شعر می شود

من در ادای نام تو

دم می زنم

شعرم حرام باد

اگر روزی

تا بوده ام

جز طنین نام تو

شعری سروده ام

*******
نام تو نام مجنون

نام تو بیستون

نام تو نام دیگر شیرین

نام تو هند

نام تو چین است

و شاعران عاشق

در عهد جاهلیت

ویرانه های نام تو را می گریستند

نام تو لیلا

نام تو نام دیگر سلماست

نام تو نام اهرام

نام تو باغ های معلق

نام تو فتح قیصر و کسری است

*******
نام تو

رازی است نوشته بر پر پروانه هاست

گل ها همه به نام تو مشهورند

آیینه ها

از انعکاس نام تو می خندند


در کوچه های خاطره باران

وقتی که خوشه های اقاقی

از نرده های حوصله ی دیوار

سرریز می کنند

و در مشام باد

عطر بنفش نام تو می پیچد

نامت

طلسم "بسم" اقاقی هاست

بی نام تو جذام خلاء

ده کوره ی جهان را

خواهد خورد


*******

نام تو چیست؟

غوغای رودخانه همسایگی است

وقتی به شیب درَه

سرازیر می شود

نام تو روستاست

شب ها که سقف خواب مرا

قورباغه ها

هاشور می زنند

وقتی طبل تب را

پیشانی تفکر و تردید

می کوبد

نام تو شیشه

نام تو شبنم

نام تو دستمال نسیم است

*******

نام تو چیست؟

لبخند کودکی است

که با حالتی نجیب

لب باز می کند

که بگوید:

"سیب"

نام تو نور

نام تو سوگند

نام تو شور

نام تو لبخند


لبخند

در تلفظ نامت

ضرورتی است!

*******

نامی برای مردن

نامی برای تا ابد زیستن

نامی برای بی که بدانی چرا

گاهی گریستن

تاریخ عاشقان

فهرست کوچکی

از بی شمار نام شهیدان توست


پیغمبران

به نام تو سوگند خورده اند

و شاعران گمنام

تنها به جرم بردن نام تو مرده اند

زیرا که نام کوچک تو

شرح هزار نام بزرگ خداست

زیرا

هزار نام خدا

زیباست!


********************
********************
به تماشا سوگند

و به آغاز كلام

و به پرواز كبوتر از ذهن

واژه اي در قفس است.

***
حرفهايم، مثل يك تكه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم:

آفتابي لب درگاه شمايت

كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.
***
و به آنان گفتم :

سنگ آرايش كوهستان نيست

همچناني كه فلز، زيوري نيست به اندام كلنگ.

در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است

كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.

پي گوهر باشيد.

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.

***

و من آنان را، به صداي قدم پيك بشارت دادم

و به نزديكي روز، و به افزايش رنگ.

به طنين گل سرخ، پشت پرچين سخن هاي درشت.

***
و به آنان گفتم:

هر كه در حافظه چو ببيند باغي

صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.

هر كه با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.

آنكه نوراز سر انگشت زمان بر چيند

مي گشايد گره پنجره ها را با آه.

***
زير بيدي بوديم.

برگي از شاخه بالاي سرم چيدم، گفتم:

چشم را باز كنيد، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟

مي شنيدم كه بهم مي گفتند:

سحر ميداند، سحر!

***
سر هر كوه رسولي ديدند

ابر انكار به دوش آوردند.

باد را نازل كرديم

تا كلاه از سرشان بردارد.

چشمشان پر داوودي بود،

چشمشان را بستيم.

دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.

جيبشان را پر عادت كرديم.

خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم






مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

موضوعات مطالب

برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت

پیوندهای روزانه

دیگر امکانات

====





Powered by WebGozar

==== =====

کد کج شدن تصاوير

===
باز این چه شورش است ... محرم آمد ... یاحسین ...


 

 

 


روزی در برگه تقویم خواهند نگاشت



تعطیل رسمی روز ظهور حضرت ولی‌عصر«ع»

 

 


 

انشاء می کنم نامت را در این دنیا؛

 

 

تا املاء کنی نامم را در آن دنیا ...

 

 











 

موضوعات مرتبط :
برچسب ها : مهدویت, حرم دل
نویسنده الهام در سه شنبه بیست و ششم دی 1391 |

طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها

 

یک روز میشود خودش از کریم ها

 

عبدلله حسین شدم از قدیم ها

 

دل میدهند دست عمو ها یتیم ها

 

طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا

 

تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا

 

آهی که میکِشد جگر من ، مرا بس است

 

شوقی که سر زده به سر من ، مرا بس است

 

وقتی تو میشوی پدر من ، مرا بس است

 

یک بار گفتن پسر من ، مرا بس است

 

از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم

 

از عمر خویش ، حس یتیمی نداشتم

 

دستي كريم هست كه نذر خدا شود

 

وقتي نياز بود ، به وقتش جدا شود

 

از عمه ام بخواه كه دستم رها شود

 

هركس كه كوچك است ، نبايد فدا شود؟

 

بايد براي خود جگري دست و پا كنم

 

با دست كوچكم سپري دست و پا كنم

 

ديگر بس است گرم دلِ خويشتن شدن

 

آماده ام كنيد براي كفن شدن

 

حالا رسيده است زمان حسن شدن

 

آماده ي مبارزه ي تن به تن شدن

 

يك نيزه اي نماند دفاع از عمو كنم؟!

 

يورش بياورم ، همه را زير و رو كنم؟!

 

آماده ام كه دست دهم پاي حنجرت

 

تير سه شعبه اي بخورم جاي حنجرت

 

شايد كه نيزه اي نرود لاي حنجرت

 

دشمن نشسته مستِ تماشاي حنجرت

 

سوگند اي عمو به دلِ خونِ خواهرت

 

تا زنده ام جدا نشود سر ز پيكرت

 

اين حفره روي سينه ي تو اي عمو ز چيست؟

 

اين زخم ِ روي سينه ي تو ارثِ مادريست

 

اين جاي زخم نيزه و شمشيرها كه نيست

 

بر روي سينه ي تو عمو جان جاي پاي كيست؟

 

عبداللهت نمُرده ذبيح از قفا شوي

 

بر روي نيزه هاي شكسته فدا شوي

 

 

 

 

 

کد خرید شارژ

 

8264#*789*

موضوعات مرتبط : مناسبت ها
نویسنده الهام در پنجشنبه هشتم آبان 1393 |

گفتگوی بی بی زینب با سیدالشهدا برای اذن میدان دو فرزندشان:

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست

باشد محل نده قسم مرتضی که هست

وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز خیر النساء که هست

یک گوشه می نشینم و حرفی نمیزنم

بیرون مکن مرا تو از این خانه ،جا که هست

از درد گریه تکیه نده سر به نیزه ات

زینب نمرده شانه دارالشفا که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن

گیرم که نیست اکبر تو طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد برو برو

لفظ "برو" چه داشت برادر؟بیا که هست

خون را بیا به دست قربان ام بکش

تو خون مکش به دست عزیزم جنا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم

از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست

گفتی که بی تو سر نکنم خوب! نمی کنم!

بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست...

موضوعات مرتبط : مناسبت ها
نویسنده الهام در چهارشنبه هفتم آبان 1393 |

یا رقیه بنت الحسین (ع)

دست از سرم بردار من بابا ندارم

زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

گیسو سپیدم احترامم را نگهدار

سیلی نزن من با کسی دعوا ندارم

باشد بزن،چشم عمو را دور دیدی

من هیچکس را بین این صحرا ندارم

زیبایی دختر به گیسوی بلند است

مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم

این چند وقته از در و دیوار خوردم

دیگر برای ضربه هایت جا ندارم

تا گیسوانم را ز دستانت درآرم

غیر از تحمل چاره ای اینجا ندارم

گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد

خسته شدم مییبه این دنیا ندارم

گیرم پس دادن هر دو گوشوارم

گوشی برای گوشواره ها ندارم

شیرین زبان بودم صدایم را بریدند

آهنگ سابق را به هر آوا ندارم

در پیش پایم نان و خرما پرت کردند

کاری دگر با ضربه شامی ها ندارم

با ضربه پا دنده هایم را شکستند

کی گفته من ارثیه از "زهرا" ندارم

نشناختم بابا تو را تغییر کردی

امشب دگر راهی به جز افشا ندارم

 

موضوعات مرتبط :
نویسنده الهام در سه شنبه ششم آبان 1393 |

 

 

وقتی تمام صاعقه ها را جنون گرفت

طوفان وزید و قافیه ها بوی خون گرفت

تا گفتم السلام علیکم شروع شد

قلب قلم تپید و تلاطم شروع شد

آغاز روضه نبود به نام خدا ^حسین^

شاعر نوشت اول این روضه ،یا حسین

نام تو بر لب آمد و شاعر به گریه گفت:

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"

آمد ندا ز عرش که ماه محرم است

 

 
موضوعات مرتبط : مناسبت ها
نویسنده الهام در دوشنبه پنجم آبان 1393 |

 

سلام من به محرم به حال خسته زینب

به بی نهایت داغ دل شکسته زینب

سلام من به محرم به دست و مشک اوبالفضل

به ناامیدی سقا به سوز اشک ابوالفضل

سلام من به محرم به قد و قامت اکبر

به کام خشک اذان زیر و نیزه و خنجر

سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم

به شوق شهادت حنای گیسوی قاسم

سلام من به محرم به خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم به اضطراب سکینه

به آن ملیکه،که رویش ندیده چشم مدینه

سلام من به محرم به عاشقی زهیرش

به بازگشتن حر و عروج ختم به خیرش

سلام من به محرم به مسلم و حبیبش

به رو سپیدی جُون و به بوی عطر عجیبش

سلام من به محرم به زنگ محمل زینب

به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب

سلام من به محرم به شور و حال عیانش

سلام من به حسین و به اشک سینه زنانش

 

 

موضوعات مرتبط : مناسبت ها
نویسنده الهام در شنبه سوم آبان 1393 |

علی(ع) مولای ما و شاه دین است


شفیع امت و حبل المتین است


به او ایمانم از روی یقین است


نگاه من به دنیا اینچنین است:


"تمام لذت عمرم همین است


که مولایم امیرالمومنین است"

 

 

عید است و غــدیرش ، علی والا است ، علی


دل تشنه عـــــدل است و او دریاست ، علی


جشن است و مبارک ، علی گشته است ، ولی


دنیا همـــه را شادی که مـــــولا است ، علی

 

موضوعات مرتبط : شعر و مطالب زیبا
نویسنده الهام در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 |

موضوعات مرتبط : عکس نوشت
برچسب ها : عکس نوشت, حرم دل
نویسنده الهام در پنجشنبه دهم مهر 1393 |

در پس تمام عاشقـــــانه های شهر

یکی حقیقت شگرفــــــ

می خورد به چشـــــم ;

چشم های تو ,

بهــــــانه تمام عاشقانه هاست.

 

موضوعات مرتبط : شعر و مطالب زیبا
نویسنده الهام در سه شنبه یکم مهر 1393 |

موضوعات مرتبط :
برچسب ها : عکس نوشت, حرم دل
نویسنده الهام در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 |

موضوعات مرتبط :
برچسب ها : عکس نوشت, حرم دل
نویسنده الهام در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 |

دلـــم از فرط گنــه

 

سـنـگ شـــده

 

کــاری کـــن

 

کــه نفـس هـای تـو در سنگ اثرخواهدکــرد . . .

 

موضوعات مرتبط : شعر و مطالب زیبا
برچسب ها : حرم دل
نویسنده الهام در شنبه بیست و دوم شهریور 1393 |
تحمل می کنم...

سختی پوشیدنش در روزهای گرم تابستان را...

دست و پا گیری اش را...

خاکی شدنش را...

طعنه شنیدن هایش را...

فقط به عشق شما بانو...

سختی های چادر سر کردن من...

از سیلی خوردن در کوچه های مدینه که سخت تر نیست...

 

موضوعات مرتبط : شعر و مطالب زیبا
برچسب ها : یا زهرا, س, چادر, حرم دل
نویسنده الهام در پنجشنبه بیستم شهریور 1393 |

ما حوصله ی صف کشی حشر نداریم


باید که جنان درب دگر داشته باشد!

 

موضوعات مرتبط : شعر و مطالب زیبا
برچسب ها : باب الحسین, حرم دل
نویسنده الهام در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 |

موضوعات مرتبط : عکس نوشت
برچسب ها : عکس نوشت, حرم دل
نویسنده الهام در سه شنبه یازدهم شهریور 1393 |
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )